هفته 36
سلام به گل پسر مامان که مامان عااااااشقشه 
الان که دارم می نویسم در حال تکون خوردنی فسقلی من و من چقدر عاشق تکونای توام.
هفته پیش دوباره رفته بودیم سونوگرافی. این بار 4 ساعت معطل شدیم اما عوضش رفتیم پیش یه خانوم دکتر خوب و مهربون که همه جای گل پسرمونو نشونمون داد 
وزن گل مامان 2130 بود که خانوم دکتر گفت یه کم کوشولوئه. حالا مامانی حسابی کباب و بستنی می خوره که پسر طلا یه کمی تپلی تر شه.
البته نه زیادا، چون به مامانی قول داده طبیعی و راحت بیاد. راستی یه وقت فک نکنی مامانی این شکلی شده ها 
خانوم دکتر کف پا و دستها و معده و چشم و دهان و قلب و خلاصه همه جا رو نشونمون داد و من باز هم اشک تو چشام حلقه زد و بابایی هم با ذوق به صفحه مانیتور خیره شده بود. حتی بالا و پایین شدن شکم کوشولوت رو موقع نفس کشیدن دیدیم عزیزممم. خدا را هزار مرتبه به خاطر داشتن تو شکر می کنم.
امروز رفتم دانشگاه و تقریباً خداحافظی کردم، چون دیگه هر لحظه ممکنه گل پسرم تشریف بیاره.


هفته 36
